تبليغاتX
فریادهای کاغذی

تقدیم به پدرم  کسیکه همیشه تنها ماند حتی در رویا های کودکیش... کاش میشد از مسیری که رفت بازمیگشت ، تا برایش تمام تنهاییش را غزل می سرودم تا بداند در گوشه ای ازین جهان بیکران  دلی کوچک با عشق او می تپد و تمام سکوتش را با اشک می شستم تا شاید نامم را برای یکباردیگربه زبان آورد


در دستهايش

جوانه هاي پينه با نيلو فران رنج

بهم مي پيچیدند

و به ما هديه ميكرد ...

هر چه را که داشت

- اميد را-

- عشق را-

...

كاش دست هاي پدرم

هرگز نمي مردند

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 0:3 |

مادرم هموزن خداست

سبدش لبریز صفا

وشاید

خود خداباشد


این مجسمه که ساخته ی خودمه تقدیم به همه ی مادران

روز مادر برهمه ی مادران عزیز مبارک

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در شنبه هفتم خرداد 1390 و ساعت 23:28 |

اینم یه کاره مقفا از خودمه


در نامه های عاشقانه تو را ترک میکنم

اینگونه عشق پریشان تو را درک میکنم

در کوچ خاطرات غریبی و بی کسی

در کوچه کوچه های گریه تو را ترک میکنم

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 و ساعت 23:32 |
این مطلب رو دوست عزیزی نوشتن برام که باعث شرمندگیم از پست قبلیم شد که حذفش کردم .سعی میکنم با تحمل وتامل بیشتری ادامه بدم .ممنون از همتون
مخصوصا نویسنده مطلب پایین
سلام.
آروم باش و امیدوار همیشه کسایی هستن که ازهنر بی خبرند ولی هستند کسایی که هنر وهنرمند رو دوست دارن.
میدونم شرایط سختیه ولی اون که این کار رو کرده هیچ وقت نمیتونه روح هنرمند تورو بدزده پس آروم باش.



+ نوشته شده توسط شهرام رویا در سه شنبه سی ام شهریور 1389 و ساعت 13:58 |
گمشده

بد بخت ترین فرد دنیا را دیدم

در چین پیشانیش

بدنبال روزگارش میگشت

 ـ در آینه ـ

...

- کاش صبح با موی شانه نکرده

میرفتم بدنبال نان داغ

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 1:11 |
کدام گزینه صحیح است؟

۱) من + تو = ما

۲) من + تو = زندگی

۳) گزینه ی یک و دو

۴) هیچکدام

....

- گزینه ی سه

....

. . .  ساله دیگه حتما قبول میشم

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 0:54 |

ما بدهكاريم

 

 به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند 

 

 معذرت مي خواهم ، چندم مرداد است 

 

 و نگفتيم 

 

 چونكه مرداد، گور عشق

                                 گل خونرنگ دل ما بود

 

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 4:32 |

امروز ۱۶ مرداد شاید روزی باشد که حسین پناهی رفته باشد پشت پنجره ای که هیچ نیست.

پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست.

امروز ۱۶ مرداد روزی که ما فهمیدیم حسین پناهی نیز وجود دارد.مثل همیشه که فریاد بر نمی آوریم مگر در تشییع جنازه :

اين جهاني كه همش مضحكه و تكراره / تكه تكه شدن دل چه تماشا داره ؟

امروز 1۶ مرداد روزی که ما مثل همیشه  در هیاهوی شهر غرق شده ایم و ...

مادر بزرگ گم كرده ام / در هياهوي شهر آن نظر بند سبزي را /كه در كودكي بر دستم بسته بودي .

امروز 1۶ مرداد روزی که ما همچنان می بینیم :

بي شمار باباي شَل از سگدو / بي شمار مادر كور از گريه / بي شمار كودك اسهالي بي سوت سوتك / بي نهايت تابوت

امروز1۶ مرداد که شاید همان روزی باشد که حسین پناهی دژکوه به انتهای تفسیرش از زندگی رسید:

ميزي براي كار / كاري براي تخت / تختي براي خواب / خوابي براي جان / جاني براي مرگ / مرگي براي ياد / يادي براي سنگ / اين بود زندگي

و ما امروز 1۶ مرداد بدهکاریم به حسین پناهی که ...

ما بدهكاريم / به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند / معذرت مي خواهم ، چندم مرداد است / و نگفتيم / چونكه مرداد/ گور عشق/ گل خونرنگ دل ما بود

 

یادش گرامی

(از وبلاگ دوست عزیزم رضا آخشام)

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 4:24 |

به روز کسی نزدیک میشویم که مسیر خوشبختیمان را میتوانیم روی خطوط چین چروک صورت خسته اش دنبال کنیم ... آره صحبت از پدر که باید همیشه سنگ زیرین باشه تا

آرامش صورتشو به پس پنجره ی دلا مون بچسبونه .

دلیل این صحبت ها اینه که امشب یکی از بهترین دوستام بهترین دوستش یعنی پدرشو از دست داد و باید روز پدر فقط اشکاشو کادو کنه براش بفرسته . محسن بهترین پدر دنیا رو از دست داده

وبه حرمت اون بزرگ مرد ...آقای شکوهی این دو قطعه را توی این پست میذارم

یاحق

 

(۱)

پیر مردی که با قد خمیده اش

هرگز آسمان را تجربه نمیکرد

آرزوهایش را حراج کرده بود

تا فرزندانش

هراس نان به خانه ی دل راه ندهند

-----------------------------------------

(۲)

در دستهايش

جوانه هاي پينه با نيلو فران رنج

بهم مي پيچند

و به ما هديه ميكند ...

هر چه را دارد

- اميد را-

- عشق را-

...

كاش دست هاي پدرم

هرگز نميرند

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 1:47 |
عشق، یک قاشق دوای تلخ

امشب مسیر خوشبختی راقدم زدم

                                              تا پگاه

ــ تو تنها ترین مادر دنیا بودی

  و چشمان درشتت آبستن

  توهم تهمت ناروای سرنوشت و قضاوت ــ

سپیده که زد

کلاغها خبر دادند

که در میان دود و خاکستر ندیدی

مردی را با گوشواره های آفتاب سوخته  در دست

+ نوشته شده توسط شهرام رویا در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 2:58 |


Powered By
BLOGFA.COM