امروز ۱۶ مرداد شاید روزی باشد که حسین پناهی رفته باشد پشت پنجره ای که هیچ نیست.
پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست.
امروز ۱۶ مرداد روزی که ما فهمیدیم حسین پناهی نیز وجود دارد.مثل همیشه که فریاد بر نمی آوریم مگر در تشییع جنازه :
اين جهاني كه همش مضحكه و تكراره / تكه تكه شدن دل چه تماشا داره ؟
امروز 1۶ مرداد روزی که ما مثل همیشه در هیاهوی شهر غرق شده ایم و ...
مادر بزرگ گم كرده ام / در هياهوي شهر آن نظر بند سبزي را /كه در كودكي بر دستم بسته بودي .
امروز 1۶ مرداد روزی که ما همچنان می بینیم :
بي شمار باباي شَل از سگدو / بي شمار مادر كور از گريه / بي شمار كودك اسهالي بي سوت سوتك / بي نهايت تابوت
امروز1۶ مرداد که شاید همان روزی باشد که حسین پناهی دژکوه به انتهای تفسیرش از زندگی رسید:
ميزي براي كار / كاري براي تخت / تختي براي خواب / خوابي براي جان / جاني براي مرگ / مرگي براي ياد / يادي براي سنگ / اين بود زندگي
و ما امروز 1۶ مرداد بدهکاریم به حسین پناهی که ...
ما بدهكاريم / به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند / معذرت مي خواهم ، چندم مرداد است / و نگفتيم / چونكه مرداد/ گور عشق/ گل خونرنگ دل ما بود
یادش گرامی
(از وبلاگ دوست عزیزم رضا آخشام)
+ نوشته شده توسط شهرام رویا در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت
4:24 |